پایی که جاماند اما دلم را...

اگرچه " نورالدین پسر ایران" به لطف دست نوشته حضرت آقا و موقعیت سنجی سوره مهر در کانون توجهات قرار گرفته و به چاپ پنجاه و چندم رسیده، اما فکر می کنم "پایی که جا ماند" هم از ساختار روایی منسجم تری برخوردار است و هم تکان دهنده تر. شاید هم این احساس من از مسئله ناشی باشد که اسرا بعد از برگشتنشان آقایی کردند و کمتر دم برآوردند که چه بر آن ها گذشته است و هم اینکه بازگشت آن ها با زمانی مصادف شد که دیگر سر هر کسی به کار خودش گرم شده بود. بالاخره سیاست های اقتصادی دولت سازندگی بعد از جنگ همین را هم می طلبید!!!

حالا سید ناصر حسینی پور با نوشته هایی که با رنج به دست ما رسیده، گامی برای زدودن این مظلومیت برداشته است. امیدوارم دیدار اخیر حضرت آقا با اسرا رهروان تازه ای برای این مسیر فراهم کرده باشد.

پانوشت:

امروز اتفاقی وبلاگ آقای حسینی پور را پیدا کردم.حتما سری به آن بزنید.با نام کتاب لینک وبلاگ است

دلتنگ رفتن توأم ای ماهی که غم از دل می شویی...

ایمان ما دو نیمه شد ونان ما دو نیم

دست من و نگاه تو یا سیّدالکریم

روحم تمام زخمی و جانم تمام درد

یک امشبم ببخش به آرامش نسیم

از شعله های روز قیامت رها شدیم

افتاده ایم باز در این ورطه ی جحیم

چیزی بگو شبیه سخن گفتن شبان

حکمی بده به سادگی حکمت حکیم

ما راهیان کوی چپ و راست نیستیم

ما راست آمدیم سر راه مستقیم

ما عاشقان شهید توهستیم تا ابد

ما سالکان مرید تو بودیم از قدیم

برقی بگو وزان شود از سمت یا لطیف

اشکی بگو فرو چکد از ابر یا کریم

ما را ببر به رویت لبخند عید فطر

ما را بخوان به خلوت یا رب و یا عظیم

علیرضا قزوه

دست هنرمندان عزیز که برای هموطنان کمک جمع کرده اند درد نکنه. فقط این روبان های سبز خیلی تو چشم میزنه ها!!!!!!

برای هموطنانم...

زمین می لرزد و آوار خانه

به روی شانه مادر می افتد

درخت سبز تبریزی در آنسو

میان کوچه ... پشت در می افتد

زمین می لرزد وگهواره بی تاب

به این سو و به آن سو می زند سر

چرا خونین شده گهواره انگار

پرستویی در اینجا مانده بی پر



صدای گریه می آید از اینجا

بیا آوارها را زیر و رو کن

سپر کرده ست مادر پیکرش

بیا با اشک چشمانت وضو کن

زمین لرزید و از آوار این درد

لبان روزه داران پر ترک شد

شب قدر آمد و گرد غم و آه

به روی زخمهای ما نمک شد


دعای ما:هر آنکس زنده مانده

نجاتش با امیر المومنین باد

هرآنکس رفته از دنیا دراین شب

روانش با علی مولا قرین باد


زمین می لرزد و یاد قیامت

مرا شرمنده از خود می کند باز

شب قدر است و دست توست تقدیر

شفاعت کن مرا ای محرم راز

خبرها صبح فردا :در ورزقان +

به دنیا آمده یک کودک ناز

زمین یک بار دیگر زندگی کن

نلرز و غم به جان ما مینداز!


نغمه مستشارنظامی

ما،روز قدس و حال قبله

نمی دانم بعد از ۳۳ سال تجربه برگزاری نماز جمعه چرا امروز این قدر مراسم روز قدس بی سامان بود. صف هایی که بدون اتصال تشکیل شده و حتی جاهایی هم بود که خانم ها جلوی آقایان ایستاده بودند! متأسفانه رسانه ها هم فقط برای راهپیمایی تبلیغ می کنند و اهمیت نمازجمعه بعد از راهپیمایی اتفاقی یا به عمد گوشزد نمی شود و موج جمعیت است که تا محل برگزاری نمازجمعه آمده اما دارد برمی گردد!

"شکارچی شنبه" را کسی مثل سید احمد خاتمی در نماز جمعه نام می برد اما صدا و سیما مردم را بی شعور فرض می کند و فیلم تکه تکه و بی سر و ته به خورد مردم می دهد.

نمی دانم حال قبله اول عالم با این رفتار ما چگونه است؟!!!!!

یک سالگی

وبلاگم یک ساله شد...

وقتی که تصمیم به وب نویسی گرفتم حال خوشی نداشتم. در جایی مطلب می نوشتم که بعدش فهمیدم که ارزش وقت گذاشتن نداشت.نمی خواستم از نوشتن دست بکشم. فقط جایم را عوض کردم. کم بازدید بودن وبلاگم را ترجیح دادم به فروختن اندیشه هایم به ثمن بخس. یواش یواش فهمیدم قلق وبلاگ نویسی را. انصافا دخترخاله جانم(خرد تشنه) در این بابت حق بزرگی به گردنم دارد.یواش یواش فهمیدم که بعضی از دوستانم هم وبلاگ دارن تا اون موقع بهم نگفته بودند.شاخه های دوستی مان در فضای مجازی هم ریشه گرفت. اگر این طفل یکساله فلج اطفال نگیرد امیدوارم به جایی برسد...

پ.ن:

الان یادم افتاد که نه مشهد و نه شب قدر برای وبلاگ دعا نکردم! سالی که نکوست از بهارش پیداست!!!


والعاقبه للمتقین

برای خواهرم فاطمه...

سلام فاطمه جان خواهر خوبم

اگرچه برای اولین بار در اخبار دیدمت اما باید هرطور بود این نامه را برایت می نوشتم. راستی که مبارکت باشد این رتبه عالی در کنکور. به تو افتخار کردم که با این حجاب مثال زدنی اول بودنت در درس را هم ثابت کردی و به حالت غبطه خوردم وقتی که افتخارت را هدیه دادی به آقا. شاید این هدیه مرهمی باشد بر هزاران زخمی که این سال ها به روح نازنینش نشسته.

اما سرباز عزیز آقا!

حواست باشد که این تازه اول راه است. مراقب باش که دانشگاه آرمان هایت را ندزدد. یادت باشد که اگر خوب درس خواندن خواست آقاست، متحول کردن دانشگاه و به خصوص سرفصل های علوم انسانی هم دغدغه رهبر است و تو به زودی خواهی فهمید که بسیاری از مشکلات در همین رشتهiهایی است که تو بالاخره دانشجوی یکی از آن ها خواهی شد. پس توشه ات را به دقت ببند و عزمت را جزم کن تا این خواسته را به یاری تعداد دیگری از سربازان این جبهه برآورده کنی.

قدم هایت استوار و نگاهت به افق های موفقیت روشن...

خواهرت ملیحه

سوری ها مسلمان تر از میانماری ها!!

کاش این قدر ناراستی رسانه های غربی را بزرگ نکنیم. خودمان هم گرفتار ذات خراب رسانه ایم. مگر مسلمانان سوریه از مسلمانان میانمار مسلمان ترند که اخبار اصلا به روی خودش نمی آورد که وظیفه اش در جمهوری اسلامی حمایت از ستم دیدگان است؟ حالا دیگر خبر درست کردن پیتزای چند متری از جان هزاران آدمی که بوی گوشت سوخته شان عالم را پر کرده مهم تر شده؟ راستی چرا شبکه قرآن در دیدار آقا با حافظان قرآن نشان نمی داد که حفاظ و قرّا برای عرض ادب به محضر حضرت آقا می روند؟ و آدم باید خودش از جمعیتی که مشتاقانه سرپا می ایستاد تا تفقد حضرت آقا را ببیند حدس می زد که چه خبر است. چرا صحبت های آقای پناهیان در مهدیه تهران یک ساعت با تأخیر نشان داده می شود؟ حتما آقای پناهیان هم حرف آن چنانی می زنند که نیاز به سانسور و بازنگری دارد!

چقدر این رسانه ذهن مرا مشغول کرده. چقدر چرایی در این دستگاه عریض و طویل و پرخرج هست...

نمایشگاه قرآن یا...

اولین باری که به نمایشگاه قرآن رفتم خیلی کوچک بودم، همان زمانی بود که نمایشگاه در کانون پرورش فکری برگزار می شد. نمایشگاه نه فقط برای من که برای همه اعضای خانواده ام جذاب بود. یادم هست نرم افزاری آیات قرآن درباره بهشت و دوزخ را به صورت انیمیشن کار کرده بود که باعث شد تا من برای همه تعریف کنم که چه دیده ام. حالا سال ها از آن نمایشگاه کوچک و تازه تأسیس می گذرد. حالا نمایشگاه در فضای بزرگ مصلی برگزار می شود.الان آن انیمیشن در برابر بخش رسانه های دیجیتال نمایشگاه قطره ای است در برابر اقیانوس. اما آدم هایی هم که به دیدار نمایشگاه می آیند عوض شده اند. این را می شود در یک مقایسه با سال گذشته فهمید. اگرچه فضای نمایشگاه هنوز هم معطر است به رایحه روح انگیز قرآن اما همه بیشتر به فکر خرید افتاده اند. بخش حجاب و عفاف از زیر زمین سال پیش آمده و همسایه دیوار به دیواربخش دیجیتال و نشر مکتوب شده. مانکن ها جلوی چشم روحانیون گرامی چند ساعتی برهنه اند تا شاید چادر قجر و بحرینی یا شاید هم نرگس سرشان شود!!خانم ها با رعایت یا بی رعایت جلوی چشم بقیه روسری های رنگارنگ و چادرهای مختلف را تست می کنند. و آن وقت تلویزیون هم مدام تأکید می کند که استقبال مردم نسبت به سال قبل این قدر رشد داشته. راستی نمایشگاه برای دل مردمی که می خواهند چند ساعتی از قیمت مرغ و گوشت فارغ شوند چه کرده است؟